زندگی نو
 

 

زندگی زیباست
زندگی آتشگهی دیرینه پابرجاست
گر بیفروزیش رقص شعله اش پیداست
ور نه خاموش است و خاموشی گناه ماست.                                           

کاش می دانستی در سحرگاه یکی صبح بهار همچو خورشید جهان را دیدن به تن خسته شب آب سحر پاشیدن وندر آن شوکت باغ و گل و ریحان دیدن سوسن و یاسمن و سنبل و نسرین چیدن چه صفایی دارد .کاش می دانستی زندگی با همه وسعت خویش محفل ساکت غم خوردن نیست حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست زندگی جنبش و جاری شدن است .زندگی کوشش و راهی شدن است از تماشاگه اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند.

زندگي مانند رودخانه‌اي جاري است كه مي‌رود و به پشت سرش نگاهي نمي‌اندازد. هر مقدار كه مي‌رود ديگر برنمي‌گردد. هر مقدار به سن ما افزوده مي‌شود از عمر ما كاسته مي‌شود. پس بياييم گلي زيبا در زندگي بكاريم تا از بوي خوش آن ديگران بهره‌مند گردند و ما نيز خاطره و يادگاري براي بازماندگان بگذاريم.

 }زندگي شايد آن لحظه ي مسدودي است كه نگاه من در ني ني چشمان تو خود را ويران مي سازد و در اين حسي است كه من آن را با ادراك ماه و با دريافت ظلمت خواهم آميخت در اتاقي كه به اندازه يك تنهاييست
دل من كه به اندازه يك عشق است
به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مي نگرد
به زوال زيباي گلها در گلدان
به نهالي كه تو در باغچه خانه ي مان كاشته اي
و به آواز قناري ها
كه به اندازه يك پنجره مي خوانند .فروغ فرخ زاد{

زندگی رودیست که از دهکده ی غم می گذرد .
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رستد
آنقدر زیباست ین بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت.

بهتر زندگي كنيم
هرگز نمي‌توان به كسي احساس عشق و دوست داشتني بودن را هديه كرد مگر آنكه او ظرفيت پذيرش، قابليت و توانايي عشق ورزيدن به خودش را داشته باشد.
انساني كه خود را دوست ندارد و به خويش عشق نمي‌ورزد، عشق ما را نيز احساس نخواهد نمود.

زندگي هديه ايست از سوي خدا
زندگي مانند امانتي است به ما كه بايد با شناخت سفارشات حضرت حق و براي بهتر زيستن تلاش نموده و آن را در قالب فايل اعمال به صاحب اصلي برگردانيم كه سهم ما از آن عاقبت به خيري و جاودانه بودن درجهان ابدي باشد .

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

تحصیلکرده های اسماعیلی افغانستان

 

 نویسنده ها و پژوهشگران

  داکتر حفیظ الله عمادی

 داکتر ثنا نیکپی

 شمشاد اسکاری  و  « یا»  زیمیرو  اسکاری

 دوشی چی

آدینه محمد  خسرو زیباکیان

گل محمد    زرکوب

ژورنالیستان ، روزنامه نگاران

سلطان علی شنبلی  موسس و مدیر مسوول اندیشه نو

ثنا نیکپی    سردبیر ماهنامه ندا در روسیه ، موسس و اولین مدیر مسوول اندیشه نو

علی بیگ  سالک  مدیر مسوول ماهنامه  نور 

قربانعلی همزی  روزنامه نگار شاعر

قدم علی نیکپی

سرباز  صباح

محمد شریف  شایق

جاوید روستا پور

 محمدیعقوب یسنا

کمال ناصر ژورنالیست و خبر نگار

یعقوب یسن

داکتر علوم

ثنا نیکپی  داکتر علوم حقوق و علوم سیاسی   

امین الدین مطمین داکتر حقوق و علوم سیاسی

داکتر حفیظ الله عمادی

داکتر خوشنظر همدوش 

ماستر علوم

شمس الدین شمس ، ماستر علوم حقوق

میراحمد جوینده ، ماستر باستان شناسی

شهباز ماستر علوم اقتصاد

خدا داد ماستر حقوق

خداینظر ماستر حقوق

لیسانسه در رشته حقوق و علوم سیاسی:

خلیل الله ...

خال نظر

امرالله   دراندیش

محمد هاشم  نیکپی

صاحب نظر سنگین    استاد تربیه معلم ولایت بغلان

محمد حضور

حسام الدین  نیکزاد

نجیب الله  جویا         مدیر مسوول سایت زندگی نو

محمد داد  دوست

عید الله دور اندیش

عبدالرازق

لیسانسه در رشته طب:

داکتر   همراه خان

داکتر امام نظر مراد

داکتر غلام الدین دلاور

داکتر احمد علی جوان

داکتر شیر علی

داکتر سمیع نیازی

داکتر احمد ضیا نیکزاد

داکتر بشیر  سخیزاده

داکتر فریدون جوینده

داکتر سیف الدین همت

داکتر دوستیار دوست

داکتر شقایق دوست

داکتر لیلی آزاد

داکتر امیر الدین اشرفی

داکتر ذوالفقار اشرفی

داکتر سلیم نیکپی

داکتر گلنظر اشرفی

داکتر عظیم

داکتر محمد حکیم زیباکی

داکتر شمس علی  شمس

داکتر نجم الدین

داکتر سلیمان

لیسانسه در رشته انجینری:

انجینر غلام قادر

انجینر شاه بیک

انجینر رجب بیگ

انجینر عبدالجلیل

انجینر دلجم

انجینر امام نظر

انجینرعبدالصبور

انجینرعبدالبصیر

انجینر خالق

لیسانسه در رشته اقتصاد:

محمد طاهر

قمبر علی   زارع

عبدالخاق   رسولی

عبدالخالق  اندیشه

سرفراز  نیازی

قیس    نثار

محمد نظیف

عبدالجلیل

عبدالبسیار

عبدالباقر موج

تحصیلکرده ها در رشته زراعت:

ضرب علی اندوال

عبدالستار خان

کریم خان دوستیار

غلام نبی خان

عتیق الله خان

قدم شاه

لیسانسه در رشته ادبیات:

بسم الله عطاش  استاد دانشگاه

نجیب الله قیوم   استاد دانشگاه

سید جان ...      استاد دانشگاه

قدم علی خان

خواجه احمد

امام نظر موج

سنجر  بینوا

جانباز

جمعه الدین

نصیر الدین صفدری

صاحب داد رسولی

عبدلبسیر بختیار

صفا الدین سنایی

میر علم مرادی

غلام نظر

بدر الدین

 خواجه احمد

محمد یعقوب  یسنا

عبدالمجید  بینا

حسن علی خان 

نجیم

عبدالنثار

بابه خان

محمد آصف ظفر بیگ

سلطان علی کمپرک

فرید احمد فرهت       (علوم اجتماعی)

محمددین                (علوم اجتماعی)

جمشید   بزرگ امید

علی داد  امینی             استاد تعلیم و تربیه

محمد نعیم  رفیع زاده  (علوم اجتماعی)

محمود شاه میرزاد     (علوم اجتماعی)

فیض محمد فیض       ( علوم طبعی )

روحانیون ، علما و فضلا

شیخ غلام علی 

هنرمندان و آوازخوانان

فردین  فریاد

شاه عوض

نصیر احمد ایام

سحرگل حقیار

قیام عاشوری

نظامیان و افسران

 

جنرال افضل امان

جنرال  محمد حیدر خان

جنرال محمد طاهر

جنرال عبدال احمد

غلام سخی خان

امیرشاه خان

غلام ناصر خان

علی نظر خان

محمد ایوب خان

از تمام دوستان خواهشمندم که بنده را درزمینه معرفی شخصیت های اسماعیلی همکاری نماید.

معلومات تانرابه این ایمل ادرسzindaginow@gmail.com بفرستید.

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

تعاریف مختلف  فلسفه

در طول تاریخ، فلاسفه و متفکران، تعاریف مختلفی از فلسفه ارائه کرده اند.
برخی از این تعاریف عبارتند از:

*       ابن سینا:
فلسفه، آگاهی بر حقایق تمام اشیا است، به قدری که برای انسان ممکن است بر آن ها آگاهی یابد.

*       جرجانی:
فلسفه عبارت است از شبیه شدن به خدا به اندازه توان انسان و برای تحصیل سعادت ابدی.

*       ارسطو:
فلسفه، علم به موجودات است از آن جنبه که وجود دارند.

*       فیثاغورس:

*       فلسفه یعنی دوستداری دانایی.

*       فلسفه، مرحله عالی موسیقی است. 

*       افلاطون:

*       فلسفه، لذتی گرامی است.

*       خاستگاه فلسفه، حیرت در برابر جهان است. 

*       فیلسوف به کسی اطلاق می شود که در پی شناسایی امور ازلی و حقایق اشیا و علم به علل و مبادی آن ها است.

*       سیسرون:

*       فلسفه عبارت است از علم پیدا کردن به شریف ترین امور و توانایی استفاده از آن به هر وسیله ای که ممکن شود. 

*       ای فلسفه! تو زندگانی ما را می گردانی؛ تو دوست فضیلت و دشمن رذیلت هستی؛ اگر تو نبودی، ما چه بودیم؟ و زنگی ما چگونه می گذشت.

*       توماس هابز:
فلسفه، علم به روابط علی و معلولی میان اشیا است.

*       کریستین وولف:
فلسفه، علم بر موجودات ممکن است، یعنی بر هر چه ممکن است، بالفعل حالت تحقق پیدا کند.

*       فیشته:
فلسفه، علم علم یا علم معرفت است.

*       هگل:
فلسفه، بحث در امر مطلق است.

*       اوبروگ:
فلسفه،‌ علم به مبادی و اصول است.
هربارت:
فلسفه،‌ تحلیل معانی عقلی است.
وونت:
کار اساسی فلسفه متحد ساختن تمام معرفت هایی است که از راه علوم مختلف بدست می آید، تا به این ترتیب مجموعه واحد و پیوسته ای ایجاد گردد.

*       پولسن:
فلسفه مجموعه معرفت هاست که انتظام علمی پیدا کرده اند.
ثورو:
برای فیلسوف شدن، داشتن افکار باریک و حتی تاسیس مکتب خاص، کافی نیست، تنها کافی است که حکمت را دوست داشته و بر طبق احکام آن زندگی ساده و شرافتمندانه و اطمینان بخش داشته باشیم.

*       کانت:
فلسفه، شناسایی عقلانیی است که از راه مفاهیم حاصل شده باشد.

 

 

 

حسینه (نیک پی)

 

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

جوانان افغانستان؛ نسل فراموش شده

افغانستان یکی از کشورهای جوان است که از مجموع ٢٥ میلیون نفر جمعیت تقریبی آن، ١٠ میلیون نفر در سنین بین ١٥ تا٣٠ ساله قرار دارند. در واقع ٤٥% جمعیت افغانستان را طبق سرشماری مرکزی افغانستان جوانان تشکیل می‌دهد. اما اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل فراموش شده است. 

نسل جوان افغانستان در جریان بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، آسیب جسمی و روحی قابل توجهی را متحمل شده‌اند و در فضای آلوده‌ی جنگ و خشونت ، ابتدایی‌ترین سالهای جوانی خود را تجربه کرده‌اند. ٨٠% این طبقه از نعمت سواد محروم بوده و عده‌ای از آنها نیز در مهاجرت به سرمی‌برند.

برای بررسی وضعیت جوانان در حالت کنونی و برخورداری آنها از آزادی و یا عدم آزادی باید وضعیت‌شان در گذشته بررسی شود. اگر به پنج سال پیش یعنی به زمان رژیم طالبان برگردیم درمی‌یابیم که جوانان خیلی محدود بودند. دختران به هیچ وجه اجازه‌ی درس خواندن را نداشتند و پسران هم با محدودیتهای زیادی ادامه‌ی تحصیل می‌دادند. مثلاً بیشتر موضوعات درسی آنها را مضامین دینی تشکیل می‌داد و باید با پوشش و یونیفورم خاص به مدرسه و دانشگاهها می‌رفتند یعنی آنهادر امور شخصی خود هیچ اختیاری نداشتند. حتی ریش آنها اندازه گرفته می‌شد.

با مقایسه‌ی رژیم قبلی و رژیم جدید می‌توان گفت: از محدودیت‌های جوانان اعم از دختران و پسران تا حدود زیادی کاسته شده است. مهمتر از همه موضوع تحصیل است که ممانعتی برای آنان وجود ندارد. جوانان در امور اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و حتی ورزشی نیز می‌توانند نقش مهمی را ایفا کنند. آنها نسبت به گذشته آزادی‌های چشمگیری را به دست آورده‌اند. چرا که عده‌ای از جوانان با توجه به نوعیت رژیم جدید آینده‌ی خود را در یادگیری زبان انگلیسی و کامپیوتر می‌بینند. عده‌ای هم سعی می‌کنند از دروسی که در مدت جنگها دور مانده‌اند آن را جبران کرده و به صورت شبانه درس بخوانند. برخی از جوانان دیگر هم بعد از مهاجرتهای طولانی به افغانستان بازگشته‌اند و کارهایی را که در زمان مهاجرت آموخته‌اند به کشور خود ارائه می‌دهند.

درست است که جوانان افغانستان به آزادی " نسبی" دست یافته‌اند ولی آزادی به تنهایی کاری را از پیش نمی‌برد ، بلکه جوانان را به راه نادرست سوق می‌دهد. یعنی در کنار این آزادی‌ها ایجاد راهکار و پالیسی دولت نیز نیاز است.

اگر پا را فراتر گذاشته و وضعیت جوانان افغانستان را با دیگر کشورها بسنجیم تازه به این موضوع می‌رسیم که نسل جوان افغانستان یک نسل فراموش شده است. گرچند که بعد از انتخابات ریاست جمهوری، آقای حامد کرزای رئیس جمهور افغانستان وزارت امور جوانان را که در رأس آن آمنه افضلی بود به عنوان کابینه‌ی خود انتصاب کرد ولی دیری نگذشت که این وزارت از طرف پارلمان استقلال خودرا از دست داد و با وزارت فرهنگ ادغام شد. وزارت جوانان در زمان استقلال خود فقط توانست تشکیلات وزارت را بسازد و به وضعیت ادارات آن سروسامان بدهد ولی کار عملی را در زمینه‌ی پیشرفت ذهنی و علمی جوانان انجام نداد. هم اکنون نیز وزارت فرهنگ و جوانان افغانستان هیچ برنامه‌ی جدی را در این زمینه ندارد و حتی شخصی حاضر به گفتن وضعیت کارکرد وزارت نمی‌شود.نقش رسانه‌ها هم در رشد اذهان جوانان ضعیف و کمرنگ است. در رادیو وتلویزیون برنامه‌ی مشخصی برای تربیت و رشد جوانان دیده نمی‌شود. هر چقدر کانال تلویزیونی زیادتر می‌شود جوانان به طرف موسیقی و آن هم "موسیقی هندی" رو می‌آورند. بیشتر برنامه‌های رادیویی هم فقط آهنگهای سفارشی را جزء پلان کاری خود ساخته‌اند. این خود باعث شده است برخی از جوانان خواننده باشند ولی هیچ کدام به طور تخصصی نمی‌خوانند و با فن‌ها و مهارتهای موسیقی آشنایی ندارند. دولت هم در این مورد پالیسی مشخص را ارائه نکرده است. جوانانی هم که از کشورهای خارجی بازگشته‌اند با بیکاری محض مواجه می‌شوند. در هنگام صبح عده‌ی انبوهی از جوانان در میدانها ساعتها منتظر می‌مانند تا صاحبان کار یکی از آنها را با خود به سر کار ببرد. این جوانان یا به عنوان عصیان اجتماعی به گروههای طرفدار خشونت می‌پیوندند و یا دچار سرخوردگی از کشورشان شده و دوباره مهاجر می‌شوند. غم‌انگیزترین صحنه اینکه مواردی خودکشی هم به علت عدم امکانات و مراکز تفریحی و بیکاری صورت گرفته است.
مشکلات جوانان تحصیل کرده نیز کم نیست. هر ساله به تعداد جوانان کانکورزده اضافه می‌شود. وزارت تحصیلات عالی امسال حدوداً ٦٠٠٠٠ محصل متقاضی دارد حال آنکه این وزارت تنها دوازده هزار نفر آنها را در مراکز آموزش عالی جذب می‌کند. حتی فارغ التحصیلان دانشگاهها نیز امیدی به آینده‌ی خود در زمینه‌ی کاریابی ندارند.

جمعیت کثیری از محصلین در زیر خیمه ها درس می‌خوانند این در حالی است که پنج سال از تشکیل دولت انتقالی ، موقت و انتخابی می‌گذرد. جوانان افغانستان به ورزش نیز علاقمند هستند حتی دختران هم در بخش‌های مختلف ورزش حضور فعال دارند. دختران علاوه بر ورزشهای رزمی، بسکتبال، والیبال حتی تیم فوتبال تشکیل داده‌اند. لیکن کمبود امکانات ورزشی چه از لحاظ مکان و وسایل آنها را رنج می‌دهد.

در ساحه‌ی بازیگری و خوانندگی و تئاتر، نسل جوان جدیداً سهم می‌گیرند و تعداد چشمگیری از دختران در تلویزیون می‌خوانند. با وجود این فضای باز نسبت به زمان طالبان برای جوانان بازهم این طبقه خود را نسل محروم و فراموش شده می‌دانند و از این وضعیت خود راضی نیستند. همچنان آنها خواهان امکانات از طرف دولت در تمام عرصه‌ها هستند.

( نیکپی )

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

فرهنگ  و تمدن

درين جستاربه چند مطلب مى پردازيم: يكي اينكه دومفهوم “فرهنگ” و”تمدن” را چگونه ازهم متمايز ميسازيم؟ ديگرى اينكه طرح مفهوم “ تمدن “ در نظريات  جديد  در جهان  چگونه  دگرگون شده است و چرا ما از ين پس دركاربرد مصطلحاتى ما نند ”تمدن اسلامي” و يا ” تمدن مسيحي”، كه تا همين  چندى پيش كاملا بديهي  پنداشته  ميشدند، بايد بسيار محتاط باشيم؟ و بالاخره  اينكه  مفهوم “حوزهءتمد ني”  در تفكر امروزي  جهان  چگونه  و به  چي معنا مطرح  ميشود و ما افغانها چر بايد به  اين مفهوم توجه جدي  و اساسي بكنيم.  

ميخواهيم روشن  بسازيم كه ازآنچه انسان درطى مسافرت دراز خود بر روى زمين فراهم آورده است، چه چيزى را ”فرهنگ”  مى ناميم  و چه چيزى را” تمد ن” ؟ این سوال بظاهر ساده اخیرا سراسر جهان را به خود مشغول ساخته است.

بحث در مفهوم “فرهنگ” چند سده سابقه  دارد و اما بحث درمفهوم تمدن ،وبازبحث درين مفهوم بحيث يك مفهوم فلسفهء سياسي، يك بحث بسيارتازه است و در ين زمينه هنوزبايد چيزهاى زيادى ازابهام بیرون کشیده شود.

سرشناس ترين انديشمندى كه حتى دردوران قديم مفهوم تمدن رامطرح کرد و رابطهء عصبيت را با تاسيس دولت و از تاسيس دولت را با تاسيس “عمران” مطالعه كرد، ابن خلدون بود. ابن خلدون شايد نخستين متفكرى است كه مفهوم “تمدن” را وارد بحث فلسفهء قدیم ميسازد.

در دوران معاصرعده يى از محققان چون “ماكس وبر” ،  “آرنولداشپنگلر” ،  و ” آرنولدتوين بى“، و ديگران، بحث از”تمدن” را با فلسفهءسياسي مدرن پيوند دادند و” الگوى توسعهء سياسي تمدنها” را بدست دادند. برحسب اين الگو، دوره هاى بحران وجنگ بدنبال يگديگر ميآيند و آرام آرام  جاى خود را به  دوره  هايى ميدهند كه در آنها “تمدنها” سربرمى آورند(115-147)   

سامويل هانتينگتون“ امريكايي درسال ۱۹۹۳كتاب “برخوردتمدن ها نوسازي سياست جهانى در  سدهء۲۱” را منتشرساخت . اين همان كتابیست كه ”نظريهء برخوردتمدنها” را برسر زبانها انداخت. نظريهء هانتينگتون اساسا يك نظريه دربارهء سياست جهاني در دورهء پس از”جنگ سرد” است.  كاراصلي وى اينست كه “پاراديم برخورد تمدنها” را بجاى “پاراديم جنگ سرد” مى نشاند.  وى ميگويد:

„“...مدت ۴۰سال بود كه دانش پژوهان وسياستمداران روابط بين الملل، مسايل جهاني را برحسب يك تصويربسيارساده اما خيلى مفيد، يعنى”پاراديم جنگ سرد” مورد تفكر وعمل قرارميدادند.. پاراديم جنگ سرد، مبداء اجتناب ناپذيرى براى تفكردر اموربين المللي بود...  حوادث شگرف سالهاى ۱۹۸۸ – ۱۹۹۳پاراديم جنگ سرد را به بايگاني تاريخ انديشه سپرده است..  بديهي است كه  اينك  به الگوى تازه اى نيازاست كه درسامان بخشيدن  و درك  تحولات محوري  در سياست جهاني به ما ياري رساند...” برخورد تمدن ها تلا شى  است   براى  تشريح عناصر تشكيل دهندهء  پاراديم جهان  بعد از جنگ سرد.  تمدنها جانشينان طبيعي جها ن سه قطبي- غرب،شرق ، جهان سوم - دوران جنگ سرداند...با ازبين رفتن سه جهان جنگ سرد، دولت -  ملت ها به شدت سعى ميكنند تا هويت و منافع خود را براسا س تمدن تعريف كنند.”  (43- 94 تا 103 )

 پا راديم “جنگ سرد”ساختهء “جارج كنان” نظريه پرداز امريكايي بود كه درسال۱۹۴۷ آنرا مطرح كرد.  در پايان جنگ سرد، نخست ،”فكوياما“ نتايج خوشبينانه گرفت.  وى كتاب”پايان تاريخ وآخرين انسان” رادرسال  ۱۹۹۲انتشارداد واين عقيده رامطرح ساخت كه :

» ... حر كت اجتماع توسط نها دهاى بزرگ متمركزى كه درسايهء يك ايديولوژي فراگيرهدايت ميشوند، به پايان خط رسيده است. براىساختارهاى مبتني بربازارآزاداقتصادي ودولت لبرال دموكرات، هيچ جايگزين تاريخي وجودندارد. البته ممكن است اين الگو خالي ازاشكال نباشد، اما درسطح جهاني اعتقاد همگاني اين  است كه اين نوع ترتيبات نهادي بهترين چيزى است كه بشر ميتواند به آن برسد.  ما به پايان تاريخ رسيده ايم ، به اين مفهوم كه ما فاقد جايگزينهاى تاريخي ديگر هستيم. رتبه بندي هاىمصنوعي مبتني برساختار هاى  سياسي چون دولت هاى مطلقه وتوتاليتار وجود ندارد و همه براى رسيدن به نوعى دمو كراسي بازار آزا د  تقلا ميكنند .. “ (43 - 179 )

يعنى فكوياما ميگويدكه جهان براى دموكراسى ليبرال جاخالى كرده است وديگرالگوى سياسي اىكه   بتواندباالگوى ليبرال رقابت كندوجودنداردو بد يلى براى دمكراسي ليبرال ظهورنخواهدكرد. مدل غربي    - يعنى دموكراسي ليبرال- تعميم خواهد يا فت وجهان بسوى” فدراسيون بين المللى كشورهاى ليبرال” ، وبنابران بسوى غربي شدن ، درحال پيشروى است. پس دوران صلح پايدارفرارسيده است وديگرجنگ   واقع نخواهد شد.

نظريهءخوشبينانهء فكوياما درباب فتح جهان بوسيلهء غرب ، بزودى با انتقادهاى جدى مواجه شد. عده يى دربارهء انحطاط خودغرب وبحران ليبراليزم وانديويدواليزم هشداردادند؛ عده يى گفتند كه جهان گلوبالي را  بايست بريك مبناي جديد مفهومي توضيح داد؛ وعده يى ديگراستدلال مهم فکویام ادربارهء تعدد تمدن ها را اساس قرارداده واین نظررا به پيش كشيدند كه جهان اساسا بسوى يك تمدن واحد درحركت نيست؛ ونظريهء سامويل هانتينگتوندربارهء”برخورد تمدنها” نيزدرواقع بحيث نقدى برنظريهء فكوياما، از همين منظرتمدني، عرض وجود كرد.

هانتينگتون ازنظريه پردازان سرشناس وپركارامريكايي است وآثارمتعدد دربارهءمسايل امريكا وجهان نوشته است. درآغازدههء نود خود هانتينگتون نيزنتيجه گيريهاي مشابه به فكوياما داشت. هانتينگتون دركتاب “موج سوم دموكراسي درپايان سدهءبيستم”، درسال۱۹۹۱، نتيجه گرفت كه” ..  زمان به سود   دموكراسي به پيش ميرود ... دموكراسي سرا سر جهان را فراخوا هدگرفت ...”(339- 345 ).

درهمين كتاب”موج سوم دموكراسي”، هانتينگتون، دربارهء ”فرهنگها” و نقش آنان درتوسعهءسياسي و اقتصادي نيزسخن ميگويدومينويسد كه:  ...دربحث ازمانع فرهنگي درراه دموكراسي ،نظراين نيست كه فقط يك فرهنگ بخصوص براىدموكرا سي مناسب است بلكه حرف درين است كه يك يافرهنگهاى بخصوص نسبت به آن خصو مت مى ورزند...   اين نظريه كه فر هنگهاى خاصى همواره موا نعى برسرراه توسعهء اين يا آن ايجاد خواهند كرد، بايد با شك و ترديد تلقي شود....  فرهنگها ازلحاظ تا ريخي بيشتر پويا هستند تا ايستا. عقايد و رفتارهاى مسلط وغالب درجامعه، دستخوش دگرگوني میشوند...“(339- 328و339 )

يعنى وى درسال ۱۹۹۱باوجوديكه ازنقش فرهنگها درايجاد مساعدت و يا ممانعت دربرابرتوسعه ، و ازضرورت همزيستي فرهنگها، سخن ميگويد، اماهنوزوى مفهوم “تمدن “ را جايگزين مفهوم”فرهنگ” نمیکند وهنوزاين فكررامطرح نميسازد كه جدال درميان“تمدن ها” تعيين كنندهء سيماى جهان آينده خواهد بود. چنين نظرى راوى دوسال بعد درسال ۱۹۹۳دركتاب  “ برخورد تمدنها ” ى خود پيش كشيد.

خودمفهوم“برخوردتمدنها” اصلا از برنارد لوييس، شرق شناس واسلامشناس معاصرامريكايى است         (1990-  AtlanticMonthli..  ادوارد سعيد دركتاب معروف  شرق شناسي آثار برناردلويس را نقد و رد ميكند و بي پايگي انديشه هاى وى را نشان ميدهد ( 181- 567  تا 571)اما هانتينگتون نتيجه گيري هاى برناردلوييس را مى پذيرد وكار برناردلو  ييس  را ادامه ميدهد وميگويد:

» ..فرضيهء اصلي من اينست كه اصولا نقطهء اصلي برخورد در ين جها ن نو، نه رنگ ايديولوژيكي دارد ونه بوى اقتصادی. شگافهاى عميق ميان افراد بشرو به اصطلاح ”نقطهءغلیان” برخوردها  داراى ماهيت فرهنگي خوا هد بود و بس ....بر خورد تمدنها بالمآل بر سياست جهاني سايه خوا هد افگند. خطوط گسلFaultlines   درميان تمدنها، در آينده خاكريز هاى نبرد خوا هد بود ....  هويت تمدني به طور روز افزون در آينده اهميت خوا هد يا فت...  خطوط گسل  ميان تمدنها، به عنوا ن نقاط بروز بحرا ن و خو نريزي ، جا نشين مرز هاى سيا سي و ايديو لوژيك دوران جنگ سردمى شود ...   در دوران بعد از جنگ سرد، مشتر كات تمد ني ...  به عنوا ن مبناى اصلي همكاري و ائتلاف، جاى ايديولوژي سياسي و ملاحظات مربوط به موازنهء سنتي قدرت راميگيرد...  گرچه صف بندي تمدني تا امروز محدودبوده ولى درحال رشد است ...   مواضع ملتها وشكا ف بين آنها هرچه بيشتر در را ستا ى خطوط  تمدني شكل گرفته است ...  تفا وت هاى مو جود بين تمدنهاى گوناگون واقعي ومهم است ؛ خودآگاهي تمدني روبه افزايش است ؛ برخوردتمدنها غالب ترين نوع برخورددرسطح جهان ، جاى برخوردهاى ايديو لوژيك وديگرانواع درگيري هاراخواهد گرفت. رو ابط بين المللي كه درگذشته حكم  مسابقه اى درداخل تمدن غربي راداشته، اكنون به گونه اى فزاينده، غيرغربي ميشود وبه نمايشى مبدل ميگرددكه در آن تمدنهاى غيرغربي،نقش بازيگررادارند،نه آنكه صرفاهدف نمايش باشند .. غرب هرروزبيشتر ناگزيرازكنارآمدن باتمدنهاى مدرن غيرغربي خواهد شد كه ازنظرقدرت به غرب نزديك ميشوند ولى ارزشها و منافع شان عمدتا با ارزشها ومنا فع غرب تفاوت دارد..   در آيندهء  قابل پيش بيني، هيچ تمدن جهانگيرى  وجود نخواهد داشت، بلكه دنيايى خواهد بود باتمدنهاى گوناگون كه هريك ناگزيراست همزيستي باديگران رابياموزد .. “(43- 45 تا 79 )

ازينرو، هانتينگتون نتيجه ميگيرد كه “تاريخ به پايان نرسيده است. جهان واحد نيست.  تمدنها نوع بشر را متحد و يا متفرق ميسازند. درجهان متشكل ازتمدنهاى مختلف، هرتمدنى  بايد همزيستي با ديگرى را بياموزد...   اكنون ما براى نخستين بار درتاريخ با وضعيتى مواجه مي شويم كه درآن سياستهاى جهاني هم چندقطبي است وهم چندتمدني...”  (43- 108و  113 )

بنابران بنظروى پايان جنگ سرد به معناى  پايان جنگ ها نيست ومنازعات تازه، اينبار، ازدرون تمدنها  سرميكشند، زيرا تمدنهاى متفاوت ارزش هاى يكسره متفاوت ومتضاد را مى پرورانند.  پس ازپايان جنگ سرد سيماى جهان عوض ميگردد واما اين بدان معنا نيست كه دنيا برحسب كدام مدل سياسى- تمدنى واحد ، مثلا مد ل ليبرال غربى يا امريكايى، دگرگون ميشود، بلكه مجموعه هاى تمدني ، ودرين مجموعه ها،حوزه هاى تمدني درحال پيد ايش اند كه دربرابرجهانروايى وجهانفرمايي تمد ن غربي سركشي خواهند كرد  . بنابران پس ازپايان جنگ سرد، همستيزي وKonflikt  تمد نهاجايگزين تقسيمات قبلي جهان خواهد شد.

 

نجیب الله جویا

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

مادر

 

مادر، مادرهرچه درکتابهای لغت گشتم که کلمه ای پیداکنم تا بتواند مقام و منزلت ترا آن طور که شایسته وبایسته مقام والای تومی باشد،برساند وبزرگی ترا ستایش کند،نیافتم. بنابراین ترا به همان نام عزیز"مادرخطاب می کنم،زیرااین کلمه کاخ منزلت وقدرت تراتا عرش خدای تعالی ،بالا می بردومی تواند معرف وجودوشخصیت تو باشد.توآن گوهریکدانه ای هستی که خداوند می بخشد وپس از مدتی میگیرد آن گاه که عطا فرمود زمین و آسمان را میبخشد و زمانیکه باز پس گرفت، زندگی و هستی را گرفته است.

آیا در دنیا بهتر از مادر وجود دارد؟ هرگز، زمانیکه به او می اندیشم تمامی ذراتی وجودم در برابر زحمات مادر تعظیم و تکریم می نماید و دلم می لرزد.که مبادا نتوانم قطره ای از دریای پر مهر مادر را جبران کرده بتوانم ، در جهان عشق و محبت های گوناگون وجود دارد که هر کدام آتش است تا دل و جان را تابان و فروزان سازد اما اما، هیچ یک پاکی و صفای مهر مادر را ندارد، زیرا مهر و عشق و محبت که در قلب تو وجود دارد،لطف خدای است که از قید و بند همه آلایش ها پاک است، و خدا دادی است و در سرشت ما نهفته می باشد.

 

مادر اجازه بده که ترا بعداز خداوند بزرگ پروردگار خویش بنامم . همچنان در پیشگاهت افتم که چشمانم خاک خاک پای تو گردد. مادر عزیز تو در آسمان و من در زمین ، خورشید محبت خود را بر دل و جانم بتابان ، تا همیشه شاداب و خندان بمانم و گرنه در این دنیای بی محبتی خواهم مرد . مادر ، مادر عزیزم  در این دنیا هیچ چیز به اندازه ای تو برایم عزیز نمیباشد مارد عزیز وقتی آن همه زحمات شبانه روزی شما را در یاد می آورم ذره ذره ای وجودم  می لرزد که مبادا نتوانم ذره ای از دنیای محبت و زحمات شما را جبران نتوانم . مادر عزیز می دانم که خیلی زحمت کشیده ای ، آن روز های که از صبح تا شب آن همه کار های طاقت فرسا را انجام می دادید و شبها نیز به خاطر ما قراری نداشتی خواب نداشتی ،و با وجود آن همه خستگی و درد و رنج  باز هم دست پر مهر آسایش به من می بخشیدید. مادر عزیز من فعلاً فقط می توانم بگویم که دوست تان دارم ...

 

مادر عزیز در این دنیا هیچ  چیز با ارزش تر از شما وجود ندارد و نخواهد داشت ، مادر عزیز لبخند های شما به من امید زندگی می دهد، مادر عزیز مرا در این جهان ظالم  هر گز تنهایم نگذار زیرا با تو من زنده ام  بی تو زنده نخواهم بود . مادر بابودن تو جاویدانه خواهم بود بمان تا جاویدانه بمانم.مادر از ته دل و زبان با تمام قدرت فریاد می زنم"دوستت دارم مادر"

 

نچیب الله جویا

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

زنان رئيس جمهور

 

وحباتارين ينجما  ۱۸۹۳-۱۹۶۲

 

ينجما بيوه قهرمان ملي سوحباتار، معاون اول رئيس هيأت رئيسة كشور مغولستان بود و نقش رئيس كشور را هنگام خالي بودن اين موضع از بيست و سوم سپتامبر ۱۹۵۳ تا 7 ژوئيه ۱۹۵۴ به عهده داشت. اگر در نظر بگيريم كه اين موضع داراي جايگاه واقعي حكومتي است, وي اولين حاكم سياسي زن در تاريخ معاصر مي باشد, به استثناي ملكه ها.

 

سانگ چينگلينگ (۱۹۷۲ – ۱۹۸۱)

 

سانگ چينگلينگ بيوة دكتر سن ياتسن, بنيانگزار جمهوري چين, و زن برادر ارتشبد چيانگ كاي شك, جانشين او در سمت رئيس جمهور جمهوري چين (تايوان آن زمان) مي باشد. از 31 اكتبر ۱۹۶۸ تا 24 فوريه ۱۹۷۲ هيچ رئيس كشوري اعلام نشده بود و اين مقام پس از رسوايي ليو شوكي در انقلاب فرهنگي تا ۱۹۷۲ خالي ماند. در آن زمان دانگ بيوو و سانگ چينگلينگ معاونين رئيس جمهور بودند. سانگ در بستر مرگش عضو حزب كمونيست شد و در سال ۱۹۸۰ كمي قبل از درگذشت خود, به عنوان «رئيس جمهور افتخاري» جمهوري خلق چين برگزيده شد.

 

ماريا استلا (ايزابل) مارتينز دپرن ۱۹۳۱

 

او از 1 ژوئيه ۱۹۷۴ تا 24 مارس ۱۹۷۶ به عنوان رئيس جمهور آرژانتين خدمت كرد. وي در سال ۱۹۶۱ با خوان دومينگو پرن ازدواج كرد كه در دوره هاي 1946-1955 و ۱۹۷۳- ۱۹۷۴ رئيس جمهور بود. بلافاصله پس از مرگ وي, ماريا جايگزين او شد چون او از زمان پيروزي انتخاباتي «پرن-پرن» در سال ۱۹۷۳ معاون رئيس جمهور و رئيس سنا بود. درواقع, ناتواني پرن او را مجبور كرد كه نقش رئيس جمهور را از 29 ژوئن ايفا كند. وي اولين رئيس جمهور زن هم در آمريكا و هم در جهان بود. او هم چنين اولين زني بود كه در يك كودتاي نظامي عزل شد.

 

ليديا گيلر تجادا (۱۹۲۶)-

 

وي از 17 نوامبر ۱۹۷۹ تا 18 ژوئيه ۱۹۸۰ رئيس جمهور سرپرست بليوي بود. او در يك كودتاي نظامي عزل شد.

 

ويگديس فينبوگادتير (۱۹۳۰)-

 

وي از 1 اوت ۱۹۸۰ تا 1 اوت ۱۹۹۶ رئيس جمهور ايسلند بود و در چند موضوع اولين نفر است: وي اولين رئيس جمهور زن در اروپا بود, اولين زني بود كه به طور مستقيم توسط مردم انتخاب شد و وقتي كه در سال ۱۹۹۶ استعفا داد، او بيشترين زمان خدمت براي رئيس كشور زن در دنيا را داشت. وي هم چنين بزرگترين زن بين همة رهبران غيرسلطنتي اروپا بود.

 

ماريا ليا پديني آنجليني (۱۹۵۳)

 

او سروان نايب السلطنه(رئيس كشور و دولت) كشور سن مارينو در ۱۹۸۱ بود (از 1 آوريل تا 1 اكتبر)

 

آگاتا باربارا (۱۹۲۳ – 2002) -

 

رئيس جمهور مالتا از 15 فوريه 1982 تا 15 فوريه 1987  او دومين رئيس جمهور زن اروپا پس از ويگديس فينبوگادتير بود.

 

كارمن پريرا (1937) -

 

وي از 14 مه 1984 تا 16 مه 1984 رئيس جمهور موقت گينة بيسائو در مقام رئيس مجلس ملي مردم اين كشور بود.

 

كرازن (كري) آكينو (1933) -

 

وي از 25 فوريه 1986 تا 30 ژوئن 1992 رئيس جمهور فيليپين بود. آكينو بيوة بنيگنو آكينو مي باشد كه در سال 1983 ترور شد. آكينو اولين رئيس جمهور زن آسيا بود.

 

ارتا پاسكال ترويلوت (1943) -

 

بانو ارتا پاسمال ترويلت به عنوان رئيس جمهور موقت هائيتي از 13 مارس 1990 تا 7 فوریه 1991 خدمت كرد. او سومين رئيس جمهور زن (قاره) آمريكا و دومين رهبر سياهپوست زن پس از يوجينا چارلز, نخست وزير دومينيكا در اين قاره بود.

 

سابين برگمن پوحل (1946) -

 

وي رئيس ولكسكامر در جمهوري دموكراتيك آلمان در سال 1990 و آخرين رئيس كشور قبل از به هم پيوستن آن كشور بود. دورة رياست او پس از سوگند خوردن 6 ماه به طول انجاميد، يعني از 5 آوريل تا 2 اكتبر 1990 او تنها رئيس كشور زن در اروپاي شرقي كمونيست سابق بود.

 

ويولتا باريوس د چامورو (1929) -

 

وي از 25 آوريل 1990 تا 10 ژانويه 1997 رئيس جمهور نيكاراگوئه بود. او بيوه پدرو جوكين چامورو مي باشد كه در سال 1978 ترور شد.

 

مري رابينسون (1944) -

 

وي از 3 دسامبر 1990 تا 12 سپتامبر 1997 رئيس جمهور ايرلند بود و به طور غيرمنتظره سه ماه قبل از اتمام دورة رياست جمهوري خود استعفا داد. او پس از آن به عنوان كميسارياي عالي حقوق بشر ملل متحد تا 12 سپتامبر 2002 خدمت كرد.

 

پاتريسيا بوسيگناني

 

وي در سال 1993 (از 1 آوريل تا 1 اكتبر) سروان نايب السلطنه (رئيس كشور و دولت) سن مارينو بود.

 

سيلوي كينيگي (1952) -

 

وي از 27 اكتبر 1993 تا 5 فوريه 1994 رئيس جمهور موقت بروندي بود.

 

چاندريكا كوماراتونگا (1945) -

 

وي از 14 نوامبر 1994 رئيس جمهور سريلانكا بوده است و پيش از آن از 19 اوت در سمت نخست وزير بود تا زماني كه سوگند رياست جمهوري را خورد. او فرزند خانم سيريماوو بندرانايكي مي باشد كه سه دور نخست وزير سريلانكا بوده است, و در سال 2000 در آخرين دوره اش درگذشت. سريلانكا اولين جمهوري در دنيا بود كه دو بالاترين سمتهاي مجريه اش همزمان در دست زنان بودند. افزون بر اين, هر دو سمت با انتخابات دموكراتيك پر شدند. در سال 1994، چاندريكا، مادرش را به عنوان نخست وزير منصوب كرد. پدر چاندريكا و همسر سيريماوو كه سولومن نام داشت در سال 1959 هنگامي كه او نخست وزير بود, ترور شد. همسر چاندريكا هم دچار همين سرنوشت شد و در سال 1988 ترور شد.

 

روت پري (1939) -

 

وي از 11 نوامبر 1997 رئيس جمهور ايرلند بوده است. او اولين زن در تاريخ است كه پس از زن ديگري (مري رابينسون) روي كار آمده است.

 

روساليا آرتئاگا سرانو (1956) -

 

وي از 9 تا 11 فوريه 1997 رئيس جمهور سرپرست زودگذر اكوادور بود.

 

مري مك آليس (1951)

 

وي از 11نوامبر1997 رئيس جمهور ايرلند بوده است. او اولين زن در تاريخ است كه پس از زن ديگري (مري رابينسون) روي كار آمده است.

 

ژانت ژيگن (1920) -

 

وي از 19 دسامبر 1997 تا 11 اوت 1999 رئيس جمهور گايانا بود. او هم چنين از 17 مارس تا 22 دسامبر 1997 نخست وزير بود. او پس از فوت همسرش، چدي ژيگن روي كار آمد. وي ششمين زن در قارة آمريكا در مقام رئيس جمهور بود و دومين زن در دنيا بود كه افزون بر رياست جمهوري, نقش نخست وزير را هم ايفا كرده بود (اولي چاندريكا كوماراتونگا از سريلانكا بود.(

 

روت درايفوس (1940) -

 

او اولين رئيس كشور زن در سوئيس به عنوان رئيس كنفدراسيون پس از يك ليست بسيار بسيار طولاني از رهبران مرد بود. درايفوس توسط مجلس فدرال انتخاب شد كه در دوره 1ژانويه 1999 تا 1 ژانويه 2000 خدمت كند.

 

 روزا زفراني- (1960) -

 

وي از 1 آوريل تا 1 اكتبر 1999 سروان نايب السلطنه (رئيس كشور و دولت) سن مارينو بود .

 

ويرا وايك فريبرگا (1937) –

 

وي اولين رئيس جمهور زن در كشورهاي اروپاي شرقي ـ مركزي بود. او در 17 ژوئن 1999 توسط پارلمان «لتويا» انتخاب شد براي يك ترم 4 ساله که 8 ژوئيه شروع شد.

 

 ميريا اليسا مس كاسو دآرياس (1946) -

 

وي اولين رئيس جمهور زن پاناما مي باشد كه در 1 سپتامبر 1999 سوگند ياد كرد و تا ۲۰۰۴ در اين سمت خدمت مي كند. او بيوة رئيس جمهور سابق آرنولفو آرياس مادريد مي باشد كه در سال 1988 فوت كرد.

 

تارجا كارينا هالونن (1943) -

 

وي اولين رئيس جمهور زن فنلاند مي باشد. دوره او 1 مارس 2000 شروع شد و در سال 2006 به پايان مي رسد.

 

ماريا دومنيكا ميچلوتي (1952)

 

وي از 1 آوريل 2000 تا 1 اكتبر 2000 سروان نايب السلطنه سن مارينو بود. او ششمين زن در اين مقام از سال ۱۹۸۱ مي باشد.

 

ماريا گلوريا ماكاپاگال آرويو (1947)

 

وي از 20 ژانويه 2001 رئيس جمهور فيليپين بوده است. او دختر رئيس جمهور فوت شده ديوسدادو ماكاپاگال بوده و دومين رئيس جمهور زن در اين كشور مي باشد.

 

مگاواتي سوكارنوپتري (1947) -

 

وي كه دختر رئيس جمهور فوت شده سوكارنو مي باشد، از 23 ژوئيه 2001 رئيس جمهور اندونزي بوده است.

 

والريا سياواتا (1959)

 

وي از 1 اكتبر 2003 تا 1 آوريل ۲۰۰۴ سروان نايب السلطنه سن مارينوبوده است. او هفتمين زن در اين سمت از سال ۱۹۸۱ مي باشد.

 

نينو بوردژانادزي (1964- )

 

وي از 23 نوامبر 2003 تا 25 ژانويه ۲۰۰۴ رئيس جمهور موقت جورجيا بود

 

 

جویا .

 

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

 

تساوی زن و مرد از دیدگاه اسلام

اسلام، زن را مانند مرد برخوردار از روح كامل انسانى و اراده و اختيار مى‏داند و او را در مسير تكامل كه هدف خلقت است مى‏بيند و هر دو را در يك رديف قرار داده و با خطاب يا ايّها النّاس و يا ايّها الّذين آمنوا مخاطب ساخته است.
قرآن با اين خطابش زن را كه در قعر ذلّت و پستى بود و از هرگونه حقوق فردى و اجتماعى خويش محروم بود، و به عنوان يك موجود ناقص كه فاقد روح و اراده و اختيار باشد معرّفى شد بود، به اوج عزّت و سرافرازى صعود داد و تاج افتخار كرّمنا بنى آدم را بر فرق او نهاد و او را هم‏رديف با مرد انسان و خليفة اللّه فى الارض ناميد.
قرآن با اين بيان بر تمام عقائد و باورهاى جاهلى و اديان تحريف شده كه زن را موجود وابسته و غير مستقل و در مرتبه پايين‏تر از مرد و طفيلى آن مى‏دانستند بى‏اعتبار نموده و بر همه آنها خط بطلان كشيد.
در اين مقاله سعى بر اين است كه دورنمايى از شخصيت حقيقى و حقوقى و اخلاقى زن از ديدگاه خطابات قرآنى بطور خلاصه و اجمال بيان بشود و تا انگيزه بشود براى تحقيقِ بيش‏تر و عميق‏تر محقّقان و پژوهش‏گران عزيز در اين زمينه، و اين نوشتار در سه مقام، ترتيب و تنظيم يافته است.
1.
تساوى ارزش زن و مرد در خطابات قرآنى؛
2.
زن و مسائل حقوقى در خطابات قرآنى؛
3.
زن و مسائل اخلاقى و تربيتى در خطابات قرآنى.

در قرآن كريم، بر خلاف ساير اديان و عقايد و باورهاى حاكم بر جامعه آن روز، زن در بسيار از مسايل و كارها مساوى و همطراز با مرد ذكر شده است؛ گرچه در بعض چيزها بين اين دو به حسب ظاهر تفاوت احساس مى‏شود، مانند سهم ارث و يا واگذارى مسئوليت خانواده به عهده مرد و امثال اينها، ولى اين‏گونه تفاوت‏ها ارتباط با موقعيت اجتماعى و شرايط طبيعى آنها دارد و هيچ گونه فرقى از نظر جنبه‏هاى انسانى و مقامات معنوى ميان زن و مرد در برنامه‏هاى اسلام وجود ندارد و هر دو مساوى و برابر هستند، و اين تساوى حداقل در سه زمينه مختلف قابل بحث و بررسى است.

تساوي از نظر خلقت 

اگر بخواهيم نظر قرآن و خطابات قانونى او را درباره خلقت زن بدانيم لازم است ابتدا به سرشت زن و مرد كه در ساير كتاب‏هاى مذهبى مطرح شده توجّه كنيم، و نيز با عقايد و باورهاى مردم آن زمان لااقل با عقيده مردم شبه جزيره عربستان كه قرآن در آن‏جا نازل گرديده نسبت به اين موضوع آشنايى پيدا كنيم تا به خوبى و روشنى بيان قرآن در اين باره معلوم بشود.
از كتاب‏هاى مذهبى كه امروز در دسترس مى‏باشد و پيروان قابل توجّه هم در دنيا دارد تورات و انجيل است. زن در اين دو كتاب از نظر خلقت و آفرينش مانند جهات ديگر، در مرحله پايين‏تر و جنس پست‏تر از مرد معرّفى شده تبعى و طفيلى آن ذكر گرديده است.
در تورات در سفر پيدايش باب دوم آيه 76 آمده است:
خداوند، آدم را از خاك سرشت و در بينى وى روحى حيات دميد و آدم نفس زنده شد.
در آيات 21 تا 24 همين باب درباره خلقت حوّا آمده است:
پس از آن‏كه خداوند خواب را بر آدم مستولى كرد يكى از دنده‏هايش را گرفت زنى بنا كرد و نزد آدم آورد، و آدم گفت اين است استخوانى از استخوان‏هايم و گوشتى از گوشتم، از اين‏رو، نساء ناميده شد؛ زيرا از انسان گرفته شده است.(1)

در انجیل هم قصّه آدم و حوّا آمده است. در انجيل برنا، در فصل 39، آيات 30 ـ 32، مثل همين داستان كه در تورات آمده ذكر شده است:
پس چون خدا انسان را تنها ديد فرمود خوش نيست اين‏كه تنها باشد پس از اين‏رو او را به خواب كرد و گرفت دنده را از سوى دل و آن‏جا را از گوشت پر كرد و از آن دنده حوا را آفريد و زن براى آدم گردانيد.(2)
قرآن كريم عارى از داستان‏هايى است كه در تورات و انجيل براى تحقير زنان جعل گرديده‏اند، و در آن كوچك‏ترين اشاره نشده كه ارزش اوّلين زنى كه خداوند خلق فرمود كمتر از اوّلين مرد بوده يا اين‏كه زن از يكى دنده‏هاى مرد به وجود آمده يا زن در خلفت تبعى و طفيلى مرد است. برعكس، قرآن در محيطى كه براى زن هيچ‏گونه استقلال در زندگى قائل نبود، و هيچ‏گونه حق و حقوقى براى او مى‏ديد، حرمت و شرافتى براى او جُز حرمت و شرافت خانواده نمى‏شناخت و دختران را زنده به گور مى‏كردند و در چنين محيط با بيان رسا و منطق محكم اعلام مى‏دارد زن از نظر خلقت مانند مرد فرد از افراد انسان است كه در ماده و عنصر پيدايشش دو نفر انسان نر و ماده شركت و دخالت داشته و هيچ‏يك از اين دو بر ديگرى ترجيح و برترى ندارد، و در نتيجه، تمام افراد بشر چه زن باشد يا مرد امثال يكديگرند و اگر ترجيح و برترى هم باشد در اصل خلقت آنها نيست بلكه به واسطه كسب فضائل اخلاقى و كمالات نفسانى است كه آنها بدست آورده است چون
الف) زن و مرد از يك پدر و مادر بوجود آمده است.
«
يا ايّها النّاس انّا خلقناكم من ذكرٍ و انثى و جعلنا شعوباً و قبائلاً لتعاوفوا انّ اكرمكُم عند اللّه اتقاكم(3)
ب) زن و مرد از نفس واحده خلق شده است.
«
يا ايّها النّاس اتّقوا ربّكُم الّذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها(4)هو  الّذى خلقكم من نفس واحدة و جعل منها زوجها...»(5)
ج) زن آدم از جنس آدم آفريده شده است.
چنان كه در ذيل دو آيه مباركه آمده «و خلق منها زوجها» «و جعل منها زوجها»
د) زن و مرد مكمّل يكديگرند.
«
هُنّ لباس لكم و انتم لباس لهنّ(6)
خروج آدم از بهشت دليل بر پستى زن نمى‏شود.
در داستان آدم در تورات و انجيل آمده كه حوّا در باغ عدن موجب فريب و گمراهى آدم شد و آدم از فرمان خداوند سرپيچى نمايد و از آن درخت ممنوعه بخورد، در تورات در سفر پيدايش باب 3 آيه 6 پس از آنكه شيطان حوّا را فريب داد كه از آن درخت بخورد آمده
...
چون زن ديد آن درخت براى خوراك نيكو... پس از ميوه‏اش گرفت و بخورد و به شوهر خود نيز داد.
در آيه 12 همان باب پس از آن‏كه خداوند به آدم فرمود من ترا از خوردن آن درخت نهى كردم چرا از آن خوردى؟، دارد
آدم گفت: اين زن كه قرين من ساختى از ميوه آن درخت به من داد و من خوردم(7).
در انجيل برنابا فصل 40 آيات 26 و 27 دارد پس از آن‏كه شيطان حوّا را فريب داد كه از آن درخت ممنوعه بخورد.
حوّا گرفت از آن ثمره‏ها خورد وقتى همسرش آدم بدار شُد از آن به او هم داد و آن هم بخورد.(8)
شارحان كتابهاى مقدّس و ارباب كليسا از اين آيات اين‏طور استفاده مى‏كنند كه زن موجب بدبختى نوع بشر گرديد و گرنه آدميان هميشه در بهشت مى‏بودند و از اين‏رو با  نظر نفرت به او نگاه مى‏كنند.(9)
كشيش توتوليان اين احساس عمومى را در كتابش نشان داد و زنان را به عنوان دروازه شيطان، شكننده مهر شجره ممنوعه، ترك كننده شريعت الهى و نابود كننده تصوير خدا يعنى انسان توصيف كرد.(10)
قرآن كريم، آدم و حوّا را به يك چشم نگاه مى‏كند و از هر دوى آنها به يك لحن سخن مى‏گويد و هر دو را به طور يكسان در سرپيچى از حكم خداوند مقصّر بداند، نه اين‏كه تمام گناه را بگردن حوّا بيندازد، كاسه و كوزه‏ها را سر او بشكند، و لذا هر دو از نزديك شدن به درخت ممنوعه نهى شدند.
«
و لاتقربا هذه الشجرة فتكونا من الظالمين(11)
و هر دو را شيطان وسوسه نمود: «فوسوس لهما الشيطان»(12)
هر دو مورد توبيخ خداوند قرار گرفت: «و ناداهما ربّهما الم أنهكما عن تلكما الشجرة».
هر دو را شيطان گمراه كرد: «فَاَزَلَّهما الشيطان».(13)
«
و اقل لكما انّ الشيطان عدو مبين».(14)
مجازات هر دوى آنها يعنى بيرون رانده شدن از بهشت مساوى بود: «فَاَخْرَجَهُما ممّا كانا فيه».(15)
هر دو توبه كردند: «قالا ربّنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكوننّ من الخاسرين».(16)
توبه هر دو پذيرفته شد: «فتاب عليه انّه هو التّواب الّرحيم».(17)

پس نتيجه اين مى‏شود كه زن و مرد از نظر خلقت و آفرينش مساوى هم است و هيچ‏يك بر ديگرى ترجيح و برترى ندارد، و اگر برترى باشد به واسطه علم و كمالات نفسانى و فضائل

تساوي در کسب کمالات وفضايل انساني  

يكى ديگر از نظريات تحقيرآميز نسبت به زن در فرهنگ جاهلى و اديان تحريف شده اين بود كه زن از جهت توانايى‏هاى معنوى و روحانى، ضعيف است و نمى‏تواند به مراتب عالى معنوى راه يابد و به مقام قرب الهى آن‏طور كه مردان مى‏رسد برسد، قرآن كريم در آيات فراوانى تصريح كرده است كه پاداش اخروى و قرب الهى به جنسيت مربوط نيست، به ايمان و عمل مربوط است، خواه از طرف زن باشد و يا از طرف مرد. به تعبير شهيد مطهرى، اسلام در سير من الخلق الى الحق و حركت به سوى خدا هيچ تفاوتى ميان زن و مرد قائل نيست و تفاوتى كه اسلام قائل است در سير من الحق الى الحق است، در بازگشت از حق به سوى مردم و تحمّل مسئوليت پيغامبرى است كه مرد را بر اين كار مناسب دانسته است.(18)
قرآن همان اوصاف ده‏گانه كه براى مرد ذكر مى‏كند، براى زن هم ذكر مى‏كند و هيچ فرق بين آنها نمى‏گذارد:
«
انّ المسلمين و المسلمات و المؤمنين و المؤمنات و القانتين و القانتات و الصّادقين و الصّادقات و الصّابرين و الصّابرات و الخاشعين و الخاشعات و المتصدّقين و المتصّدقات و الصّائمين و الصّائمات و الحافظين فروجهم و الحافظات و الذّاكرين اللّه كثيراً و الذّاكرات اعد اللّه لهم مغفرة و اجراً عظيماً»(19)
وعده برخوردار شدن از حيات طيّبه به هر دو جنس داده است.
«
مَنْ عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى و هو مؤمن فلنحيينّه حيواةٍ طيّبة و لنجزينّهم اجرهم باحسن ما كانوا يعملون».(20)

وعده دخول در بهشت به هر دو صنف داده است:
«
و من عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّة»(21)
وعده برخوردارى از نعم الهى در بهشت به هر دو طائفه داده است.
«
وعد اللّه المؤمنين و المؤمنات جنّاتٍ تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها».(22)
وعده رزق به حساب به هر دو طائفه داده است
:
«
و مَنْ عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّة و يرزقون بغير حساب».(23)
انجام عمل صالح را براى هر دو جنس ممكن مى‏داند.
حضرت مريم اسوه فضيلت 

قرآن، در كنار هر مرد بزرگ و قدّيسى، از يك زن بزرگ و قدّيسه ياد مى‏كند، در كنار حضرت آدم و ابراهيم از همسران آنها و در كنار حضرت موسى و عيسى از مادران آنها، در نهايت تجليل و عظمت ياد مى‏كند. اگر همسران نوح و لوط به عنوان زنانى ناشايسته براى شوهران‏شان ذكر مى‏كند و از زن فرعون نيز به عنوان زن بزرگى كه گرفتار مرد پليد بوده، غفلت نكرده، به فرموده شهيد مطهرّى، گويى قرآن خواسته است در داستان‏ها توازن را حفظ كند و قهرمانان داستان‏ها را منحصر به مردان ننمايد.(24)
قرآن درباره حضرت مريم مادر عيسى مى‏گويد: كار او از لحاظ مقامات معنوى و فضايل نفسانى به آن‏جا كشيده شده بود كه در محراب عبادت همواره ملائكه با او سخن مى‏گفتند: «فنادته الملائكة و هو قائمٌ يصلّى فى المحراب».(25)

با او گفت شنود مى‏كردند: «اذ قالة الملائكة يا مريم انّ اللّه يبشّرك بكلمة منه اسمه المسيح عيسى بن مريم...»(26)
به او بشارت مى‏داد: «يا مريم انّ اللّه اصطفيك و طهّركِ و اصطفيك على نساء العالمين».(27)
او را به عبادت خدا مى‏خواند: «يا مريمُ اقْنُتى لِرَبّك و اسجُدى وَ ارْكَعِى مَعَ الرّاكعين».(28)
از غيب براى او روزى مى‏رسد: «كلّما دَخَلَ عليها زكريّا المحراب وجد عندها رزقاً قال يا مريم اَنّى لَكِ هآذا قالت هو مِنْ عند اللّه».(29)
پس نتيجه اين مى‏شود زن در تحصيل كمالات معنوى و فضائل اخلاقى و پيمودن پلّه‏هاى معرفت و رسيدن به قرب الهى هيچ فرق با مرد نداردمَنْ عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى

تساوي در کيفر و پاداش 

قرآن كريم همان‏گونه كه زنان را مانند مردان انسان و موجود برتر عالم خلقت و داراى اراده و اختيار مى‏داند و برايش شخصيت حقوقى قائل است، همان‏طور هم آنان را به طور يكسان مسئول اعمال و كردار خودش مى‏داند، و اگر كار خوب و نيكوى انجام داد برايش ثواب و پاداش برابر با ثواب و پاداش مردان، و اگر گناهى مرتكب شد مجازاتى برابر با مجازات مردان در انتظارشان خواهد بود، نه كمتر و نه بيشتر، و لذا قرآن مى‏فرمايد كسى عمل صالح انجام بدهد «مرد باشد يا زن» آن مؤمن است.
الف) دخول در بهشت را پاداش مى‏دهد.
«
و مَنْ عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنّة».(30)

ب) رزق به حساب را پاداش مى‏دهد.
«و مَنْ عمل صالحاً مِنْ ذكرٍ و انثى و هو مؤمِنُ فاُولئِك يدخلون الجنّة و يرزقون بغير حساب»
.(31)
ج) حيواة طيّبه را پاداش مى‏دهد.
«مَنْ عمل صالحاً من ذكرٍ و انثى و هو مؤمن فلنحيينّه حيواةً طيّبة و لنجزينّهم اجرهم باَحْسَنِ ما كانو يعملون».(32)
در نقطه مقابل، اگر كسى عمل سيّئه انجام بدهد و گناهى را مرتكب بشود كيفر و عقاب مى‏شود؛ مرد باشد يا زن:
«و السّارق و السّارقة فاقطعوا ايديهما جزاءً بما كسبا نكالاً من اللّه و اللّه عزيز حكيم.(33)الزّانية و الزّانى فاجلد و اكّل واحدٍ فهما مأة جلدة...»(34)
نتيجه اين مى‏شود زن در تحصيل اعمال حسنه مستحق ثواب و در ارتكاب اعمال سيّئه مستحق عقاب مى‏شود و در اين جهت هم فرق با مرد ندارد.». اخلاقى است كه خارج از سرشت و خلقت آنها مى‏باشد

نکته قابل تذکر

قرآن كريم در عين اين‏كه زن و مرد را بديده يكسان مى‏نگرد، به هيچ وجه نمى‏گويد كه اين دو جنس از لحاظ نيرو و استعداد و توانايى‏ها كاملاً مشابه و همانند يكديگرند. تساوى زن و مرد از نظر تواناييها و استعدادها، از جمله اشتباهات رايج و فسادانگيز عصر ما، به ويژه در جامعه غربى است كه برابرى زن و مرد را به طور مطلق انگاشته و حتّى در زمينه فعاليت‏ها و نقش‏هاى اجتماعى نيز تفاوت ميان آن دو قائل نمى‏شود.
اين ايده باعث شده كه جامعه غرب به يك جامعه تك جنسى مبدّل گردد، تا بدانجا كه زنان عملاً از زن بودن خود احساس تنفّر كرده و به تقليد از مردان بپردازند و تلاش مى‏كنند كه همگام با مردان نقش‏هايى را در جامعه عهده‏دار شوند كه پول و قدرت بيش‏تر در آنها نهفته است. اين نظريه باعث شده كه زنان به كلّى وظايف اصلى خويش را فراموش كرده و در سازمان‏هاى دولتى و يا تجارى به رقابت با مردان برخيزند.
جامعه‏اى كه بر اساس قرآن بنا مى‏شود، جامعه‏اى دو جنسى است كه در آن هر يك از دو جنس زن و مرد به وظايف خاص خويش مى‏پردازند، و در اين تقسيم كار، مسئوليت اداره امور اقتصادى جامعه، بيش‏تر بر دوش مردان و اداره خانه، پرورش و تربيت فرزندان كه در اسلام از اهميت ويژه برخوردار مى‏باشد، بيش‏تر بر دوش زنان قرار دارد، و تنها در اين صورت است كه سلامت و رفاه اجتماعى تأمين خواهد شد. و قرآن كريم در اين زمينه اشاره دارد:
«
و الوالداتُ يرفعن اولادهنّ حولين كاملين لمَنْ اراد ان يتمّ الرّضاعة و على المولود له رزقهنّ و كسوتهنّ با المعروف لاتكلّف نفسٌ الّا وُسعها لاتضارّ والدةٍ بولدها و لامولودٌ له بولده...»(35)
نيز مى‏فرمايد: «الرّجال قوّامون على النّسآء بما فضّل اللّه بعضهم على بعضٍ و بما انفقوا من اموالهم فاالصّالحاتُ قانتاتٌ حافظات للغيب بما حفظ اللّه».(36)
«
اگر مى‏خواهيد خانواده داشته و مادر باشيد، به خود بپردازيد.

نجیب الله جویا

 

جمعه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٦ - زندگی نو نیکپی | لینک دائم | پيام هاي ديگران () | Add to Del.icio.us  digg this post  add to google bookmarks  add to technorati   add to shadows  

خوش آمدید
زندگی نو نیکپی


تماس با ما

مطالب پیشین

RSS Feed


add to google bookmarks
add to yahoo bookmarks
add to msn bookmarks
add to my feedster
Subscribe with Bloglines
add to netvibes
add to live

اخبار هک و امنیت